یه روزپرازشادی تودنیای بازی
دختر قشنگم نیکا جونی مامان؛
بابایی مهربونت تا یه روز تعطیل از راه میرسه به هر بهونه ای چه تو خونه چه بیرون از خونه برنامه ریزی میکنه اون روز شما شاد باشی و بهت خوش بگذره،هر چند که شما انقدر عاشق بابایی مهربونت هستی که روزای عادی هم با شنیدن صداش از پشت تلفن و دیدن روی ماهش وقتی که از سر کار میادچنان خنده رو لبای قشنگت میشینه و بانشاط میدوی طرفش و محکم بغلش میکنی و خیلی مودبانه و ملوسانه سلام میکنی و به نظر من یکی از قشنگ ترین صحنه های زندگیمون بوجود میاری و زندگی من و بابایی با وجود تو پر از این صحنه های زیبا و به یاد ماندنیست.آخ مامانی انقدر حرفای خوب زدم که داشت یادم میرفت بقیه مطلبم بنویسم
روز جمعه من و تو و بابایی به همراه محدثه جون و عمو جون و عمه جون به دنیای بازی تو (شریعتی) رفتیم،روز خوب و قشنگی بود ،تو و محدثه خیلی ذوق میکردین راستیش بخوای مامانی من که بزرگ بودم از شماها بیشتر ذوق میکردم
جیگر مامان قبل از اینکه برسیم تو ماشین کمی خوابیدی و وقتی رسیدیم هنوز سر حال نشده بودی مات و مبهوت به همه جا نگاه میکردی.
قربون چشمای خوشملت

دختر عزیزم؛
شادی مثل پروانه ای میمونه که هر چه تلاش کنی
نمی تونی اون شکار کنی...
باید آروم باشی
تا روی شونه هات بشینه
امیدوارم همیشه شونه های نازت پر از پروانه باشه...
عزیز دلم لطف کن برو بقیه عکسای شادت تو ادامه مطلب ببین...
ورودی دنیای بازی که محو اونجا شده بودی هر چی صدات میکردم برنمی گشتی
عشق خاله هم که قربونش برم خیلی قشنگ ژس گرفته



سوار قطار که شدین کلی ذوق کردین و برای ما بای بای میکردین

این در حین بازیه که شما از جات بلند شده بودی و خیلی خطرناک بود، مسولش بازی
متوقف کرد و شما پیاده شدی
ا
اینجا هم برای خودت فرمون گرفته بودی و کیف میکردی

اینجا هم پیتکو پیتکو میکردی

قربونت برم راننده کوچولو


اینجا هم با کمک بابایی بستنی می خوردی
عمو جون دست درد نکنه خیلی مزه داد

هم دوست داشتی بازی کنی و هم بستنی بخوری
نوشیجوووووووووووووووووووووووووووووووونت عزیزم

اینجا هم مشغول ماشین بازی هستی و بابایی هم راننده شما بود اما وسطش ترسیدی و پیاده شدی

عشق خاله که برای اولین بار گذاشت روی صورتش نقاشی کشیده شه
خیلی ملوس شدی عشقم

نه بابایی خودم می خوام سیب زمینی بخولم

دورت بگردم که با دستای کوچولوت انقد قشنگ چنگال دست میگیری
نوشیجوووووووووووووووووووووونت جیگرم

موقع برگشت هم حسابی خسته شده بودین و تا رسیدیم خونه همش بهونه می گرفتین
اما وقتی رسیدیم بابایی با حباب سرتون گرم کرد و به دنبال این بودین که حباب بگیرین
کلی بازی کردین


قربون دو تاییتون
ایشالا همیشه سلامت و شاد باشین
دوستون دارم


یه روزپرازشادی تودنیای بازی 
